عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

۵ مطلب با موضوع «عکس نوشته :: عکس نوشته داغون کننده» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی شما کاربران عزیز سایت عکس نوشته می توانید متفاوت ترین عکس نوشته غمگین غمگین و سوزناک را همراه با متن مشاهده کنید و …

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

دلم…
یک اتفاق تازه مى خواهد..!!

نه مثل عشق و دل دادن..؛
نه در دام غم افتادن..؛
دگر اینها گذشت از ما..!

شبیه شوق یک کودک..
که کفش نو به پا دارد
و گویى کل دنیا را ..
در آن لحظه به زیر کفشها دارد،
دلم یک شور بى اندازه مى خواهد!
نه با تو .. با خودم تنها!

فقط گاهى..
دلم.. یک اتفاق تازه میخواهد.

عکس نوشته به سلامتی مخاطب خاص

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

عکس نوشته سعی کردم واسه تو خوب باشم

یا میریم کافه میشینیم سیگار میکشیم حرف میزنیم ، یا میریم پارک میشینیم حرف میزنیم ، یا میریم تو ماشین میشینیم حرف میزنیم دور میزنیم یا مرییم فست فود میشینیم حرف میزنیم

اینا قرار بود تفریحات بازنشستیگیمون باشه نه ٢٠ سالگی

عکس نوشته من اینقدر حسودم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

همیشه نباید حرف زد

گاه باید سکوت کرد..
حرف دل که گفتی نیست
باید آدمش باشد
کسی که با یک نگاه کردن به چشمت
تا ته بغضت را بفهمد…

عکس نوشته تا تهش باهام میمونی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

آدمی اگر فقط بخواهدخوشبخت باشد به زودی موفق می گردد،ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است .
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند، تصور می کند!

عکس نوشته تو باشی زندگی ادامه داره

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

به کسانی که دوستشان دارید
بالی برای پرواز
ریشه ای برای برگشتن
و دلیلی برای ماندن بدهید

عکس نوشته پسری که عاشقت باشه

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

و یک روز فهمیدیم «عزیزم»
نام کوچک هیچ‌کداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند

سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم می‌گرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم می‌کردیم؛

عکس نوشته پایان یک رابطه

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

نیمی
با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی
با سنگریزه‌ها و صدف‌ها
و موج‌های کوچکِ مصنوعی

ما
دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که می‌ترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم
کداممان نابود شده‌ست.

عکس نوشته روزگار سخت

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

یکروز بلند آفتابی
در آبی بیکران دریا
امواج ترا به من رساندند
امواج ترا بار تنها
چشمان تو رنگ آب بودند
آن دم که ترا در آب دیدم
در غربت آن جهان بی شکل
گویی که ترا بخواب دیدم
از تو تا من سکوت و حیرت
از من تا تو نگاه و تردید
ما را می خواند مرغی از دور
می خواند بباغ سبز خورشید
در ما تب تند بوسه میسوخت
ما تشنه خون شور بودیم
در زورق آبهای لرزان
بازیچه عطر و نور بودیم
می زد ‚ می زد درون دریا
از دلهره فرو کشیدن
امواج ‚ امواج نا شکیبا
در طغیان بهم رسیدن

عکس نوشته اگه بفهمی

دستانت را دراز کردی
چون جریان های بی سرانجام
لبهایت با سلام بوسه
ویران گشتند …
یک لحظه تمام آسمان را
در هاله ای از بلور دیدم
خود را و ترا و زندگی را
در دایره های نور دیدم
گویی که نسیم داغ دوزخ
پیچیده میان گیسوانم
چون قطره ای از طلای سوزان
عشق تو چکید بر لبانم
آنگاه ز دوردست دریا
امواج بسوی ما خزیدند
بی آنکه مرا بخویش آرند
آرام ترا فرو کشیدند
پنداشتم آن زمان که عطری
باز از گل خوابها تراوید
یا دست خیال من تنت را
از مرمر آبها تراشید
پنداشتم آن زمان که رازیست
در زاری و هایهای دریا
شاید که مرا بخویش می خواند
در غربت خود خدای دریا

عکس نوشته هیچکس سرش آنقدر شلوغ نیست

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشنده از اندوه خویش همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من ای زگندم زارها سرشاتر
ای ززرین شاخه ها پربارتر ای بگشوده بر خورشیدها

عکس نوشته ناشنوا باش

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر زدردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست ای دل تنم من و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکی ست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن سرنهادن برسینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران بافتن زر نهادن در کف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها از تو تنها بیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هم آغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهام را سیلاب تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدم هایت هدم هایم به راه فروغ….

عکس نوشته من خدا را در قلب کسانی دیدم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

آن کلاغی که پرید

ازفراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر مارا با خود خواهد برد به شهر همه می دانند همه می دانند که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه می ترسند  همه می ترسند ،اما من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم سخن از پیوند سست دونام و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته ی بوسه ی تو و صمیمیت تن هامان ، در طراری و درخشیدن عریانیمان مثل فلس ماهی ها در آب سخن اززندگی نقره ای آوازیست که سحر گاهان فواره ی کوچک می خواند

عکس نوشته بیل گیتس

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

انتقام
باز کن از سر گیسویم بند پند بس کن، که نمی گیرم پند در امید عبثی دل بستن تو بگو تا به کی آخر، تا چند    از تنم جامه برون آر و بنوش شهد سوزنده لب هایم را تا به کی در عطشی دردآلود به سر آرم همه شب هایم را   خوب دانم که مرا برده ز یاد من هم از دل بکنم بنیادش باده ای، ای که ز من بی خبری باده ای تا ببرم از یادش   شاید از روزنه چشمی شوخ برق عشقی به دلش تافته است

عکس نوشته تو یه زندان انفرادی

و بعد از رفتنت…
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجۀ گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم…
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
“دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

عکس نوشته روزهای خوب را بی صدا سوزاندیم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم…”
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریر چشمهایم را
بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی…
نمیدانم چرا…
شاید خطا کردم…
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا… تا کی… برای چه…

عکس نوشته دیگه عکس پروفایلت رو عوض نکن

بخاطر میخی ،نعلی افتاد
بخاطر نعلی ،اسبی افتاد
بخاطر اسبی ،سواری افتاد
بخاطر سواری ،جنگی شکست خورد
بخاطر شکستی ،مملکتی نابود شد
و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود !

این ضرب المثل ژاپنیاست که اساس کشورشونو ساخته

یادمان باشد هر کار ما، حتی کوچک، اثری بزرگ دارد که شاید در همان لحظه ما نبینیم . . .

عکس نوشته دوستم داری یا عاشقی

جهان سوم جایی است که ،

مردمش به فکر “آمدن” یه روز
خوب هستند…

نه ” آوردنش “….!

#میشل_فوکو

عکس نوشته حسرت اونجاش بد هست

زندگی نمایشی است
که هیچ تمرینی برای آن
وجود ندارد!
پس آواز بخوان
اشک بریز
بخند و با تمام وجود زندگی کن
قبل از آنکه
نمایش تو بدون هیچ تشویقی
به پایان برسد!

ولی رفتی…
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یک قلب بارانی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در انده غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران شد
و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد
من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد…

عکس نوشته غمگین از زندگی, عکس نوشته غمگین خیلی غمگین, عکس نوشته غمگین ترین, عکس نوشته غمگین دخترونه فانتزی, عکس نوشته غمگین فوت شد, عکس نوشته غمگین اینستگرام, عکس نوشته غمگین غمگینم ازت, عکس نوشته غمگین سربازی, عکس نوشته غمگین تولدم مبارک نیست,

 

  • علی عزیزی 2
  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام شما کاربران عزیز سایت عکس نوشته می توانید زیباترین عکس نوشته های تنهایی و بی وفایی را همراه با متن مشاهده کنید و…

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

شاید مدتی بعد…
بهت داستان این که چطور به اینجا رسیدم بگم، یه داستان جالبه، بیشتر داستان حقیقت محض اما درحال حاضر تنها چیزی که میتونم بگم اینه که از لحظه‌ای که دیدمش، عاشقش شدم و بهاش اصلا برام مهم نیست، به این باور رسیدم که از عشق نمیشه فرار کرد…

عکس نوشته دلم دیوانه بودن با تو رو میخواست

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

کافیست بخندی،
کافیست نوازشی از سرِ انگشتانَت
نصیبِ ثانیه هایَم شود،
تا دلشوره ی این روزها
جراتِ نشستن روی دلم
را هم نداشته باشد حتی؛
کافیست هرَزگاهی از سرِ حسادت
لابلای تمامِ لبخند های شیرینَت
اخمی رو گونه ات بنشینَد؛
کافیست باشی،
برای
“خوش رنگ شدنِ تک تکِ لحظه هایم”

عکس نوشته ما بد نشدیم

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

خلاصه یک روز
ان قدر می میرم
که آن سرش ناپیدا.. ….
تنها تو می مانی و
شعرهایم
و بارانی که هیچ گاه بند نخواهد آمد ..

عکس نوشته با کسی که دوستش داری

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

گاهی چقدر دلم هوس شیطنت می کند

از همان شیطنت هایی که

حرف تو پشت بند آن باشد که می گویی:

مگر دستم بهت نرسد!

عکس نوشته دروغ دوست داشتنت

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

تا تو بودی

تا تو بودی هیچوقت تنها نبودم
چون اسیرغصه وغم ها نبودم

تا تو بودی آسمان رنگ دگر
می زدم با عشق آهنگ دگر

تاتو بودی زندگی پرشوربود
روزوشب درخانه مانوربود

تاتو بودی عشق بود وآرزو
جان من برگرد از شادی بگو

عکس نوشته خوصله ندارم

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

دل شکسته ❤️

عاشقی بودم پروبالم شکست
روزگارم بامصیبت ها گذشت

تاکه آماده شدم ازبهرعشـــق
گردپیری برسرو رویم نشست

عکس نوشته به آن که رفت بگو

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

دل تنها

دل تنها مثل قطره بارونی ست
که درهوا معلق است .
قبل از رسیدنش به زمین
تصاحبش کن وگرنه . . .
به مقصد می رسد و
وارد دریا می شود .

عکس نوشته دل تنها

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

دل تنها

دل تنها مثل قطره بارونی ست
که درهوا معلق است .
قبل از رسیدنش به زمین
تصاحبش کن وگرنه . . .
به مقصد می رسد و
وارد دریا می شود .

عکس نوشته بغضم گرفت

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

خدا را داری

ﮔﺎه گاهی که ﺩﻟﻢ میگیرد

به ﺧﻮﺩﻡ می‌گوﯾﻢ

بشکن قفلی که ﺩﺭﻭنت ﺩﺍﺭی

ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭی

ﺧـﺪﺍ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁخـر ﺑﺎ ماست .

عکس نوشته مهربون که باشی

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

عکس نوشته های چه تنها و درمانده ام

مراقب باشید

مراقب همین

“دوستتدارم”

“عزیزم”

“مهربانم”

بعضی بازی با کلمات را خوب می دانند . . . . .

عکس نوشته آتش در من است

آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت
که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف

و من از دور ببینم که پر از لبخند است
چشم و دنیا و دلت …..

عکس نوشته رویای من اینجاست

اونیکه دوستت داره
هیچ وقت اشکتو درنمیاره . . .
هیچ وقت عذابت نمیده . . .

همیشه حوصلتو داره
حوصله حرفات .

آدمیــ که دوستت داره . . .
یه بار میگه دوستت دارم .
ده بار ثابت میکنه .

عکس نوشته حال یک دلشکسته

میگیرد او هم دم به دم ازمن سراغت را
او هم ندارد مثل من باور، فَراقت را

تو با سکوتت شیشه ی دل را شکستی آه
طاقت ندارد قلب من اندوه داغت را

ابری که می گذشت
به آهنگ گریه گفت
دنیا مکانِ ماندنِ ما
نیست بگذریم… !

  • علی عزیزی 2
  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد می توانید شاهد عکس نوشته عاشقانه زیبا و عکس نوشته شاد همراه با متن باشد و …

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

آن  قصر  که  بهرام  درو جام  گرفت عاشقانه
آهو   بچه   کرد  و  رو  به  آرام رفت
بهرام   که  گور  می گرفتی   همه  عمر
دیدی   که  چگونه  گور  بهرام گرفت؟
هر ذره که بر روی زمینی بوده است
خورشید رخی زهره جبینی بوده است
گـرد از  رخ  آستین  بـه  آزرم  افشان
کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

عکس نوشته عاشقانه عشق بچه بازی نیست

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

امروز   که   نوبت   جوانی  من   است
می نوشم از آن که  کامرانی  من   است
عیبم نکنید گرچه  تلخ است خوش است
تلخ است  از آن که  زندگانی  من  است

بسیار  بگشتیم   به    گرد   در  و  دشت
اندر    همه      آفاق    بگشتیم    بگشت
کس   را   نشنیدیم   که   آمد   زین  راه
راهی   که   برفت  ،  راهرو باز نگشت

عکس نوشته عاشقانه سعدی

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

ای بی خبران شکل مجسم هیچ است
وین طارم نه  سپهر ارقم  هیچ  است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابسته یک دمیم و آن هم هیچ  است

دنیا  دیدی  و هر چه  دیدی هیچ  است
و آن نیز که گفتی و شنیدی  هیچ  است
سـرتاسـر  آفـاق   دویـدی  هیـچ   است
و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است

عکس نوشته عاشقانه دلت با من نیست

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

چون  نیست ز هر چه  هست  جز بـاد  بدست
چون هست ز هر چـه هست نقصان و شکست
انـگار  که   هســت  هـر چه  در عـالم  نیست
پندار کــه  نـیست  هــر چـه  در عـالم  هــست

تا  کی  ز چراغ  مسجد  و دود  کنشت؟
تا  کی  ز زیان دوزخ  و  سود  بهشت؟
رو  بر  سر  لوح   بین  که استاد  قضا
اندر ازل  آن   چه بودنی است ، نوشت

عکس نوشته عاشقانه بن بست زندگی

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

عکس نوشته عاشقانه زیبا و شاد

دوری  که  در آمدن  و رفتن  ماست
او را  نه  نهایت  نه  بدایت  پیداست
کس می نزند دمی درین معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

تا چند زنم  به  روی  دریا ها خشت
بیزار شدم   ز بت پرستان  و کنشت
خیام  که  گفت  دوزخی  خواهد  بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

عکس نوشته عاشقانه قلبم مال توست

نیکی و  بدی  که  در  نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با  چرخ  مکن   حواله  کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی  باده  گلرنگ  نمی شاید  زیست
این سبزه که امروز تماشاگه  ماست
تا  سبزه  خــاک  ما تماشاگه کیست

عکس نوشته عاشقانه بال و پر باز کن

گویند بهشت  عدن با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد  بگیر و دست از آن  نسیه  بدار
کاواز  دهل  برادر از دور خوش است

چون   آمدنم  به  من  نبد روز  نخست
وین رفتن بی مراد عزمی ست  درست
بر خیز و میان  ببند  ای  ساقی  چست
کاندوه جهان به می  فرو خواهم  شست

عکس نوشته عاشقانه هر کس از زندگیت رفت

ساقـی غـم  مـن  بلند  آوازه  شده  است
سرمستی مـن برون ز اندازه شده است
با  مـوی  سپید  سـر خوشم  کـز می  تو
پیرانه  سرم  بهار  دل  تازه  شده  است

از مـن رمقی بـسعی سـاقی مانده است
وز صحبت خلق بی وفایی مانده است
از بـاده  دوشــین قــدحی بـیش  نــمـاند
از عـمر نـدانم که چه باقی  مانده است

عکس نوشته عاشقانه تا خدا نخواد نمیشه

مـن هیچ  ندانم که مرا آن که  سرشت
از اهل بهشت  کرد  یا  دوزخ  زشت
جامی و بتی  و  بربطی بر لب  کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

چون ابر  به  نوروز رخ  لاله بشست
برخیز و به جام باده کن  عزم  درست
کاین سبزه که امروز تماشاگــــه  تست
فردا همه از خاک تو بر خواه درست

عکس نوشته عاشقانه خجالت نکش

هر چند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک
نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا
چون عهده نمی شود  کسی  فردا را
حـالی خوش دار  این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ما
بـسیار  بـــگردد  و  نــیـابد  ما  را
چون در گذرم به باده شویید مرا
تلقین ز شراب  ناب  گویید  مرا
خواهید به روز حشر یابید  مرا
از خاک  در میکده  جویید  مرا
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب
آید  ز تراب  چون  روم   زیر  تراب
گر بر سر خـاک  من  رسد  مخموری
از بوی شراب من شود مست و خراب
بر  لوح   نشان   بودنی ها  بوده   است
پیوسته قلم ز نیک  و بد  فرسوده   است
در  روز ازل  هر  آن  چه  بایست  بداد
غم  خوردن  و  کوشیدن  ما بیهوده است

  • علی عزیزی 2
  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر شما کاربران عزیز سایت عکس نوشته می توانید عکس نوشته های عاشقانه از سریال پدر را همراه با متن مربوط به سکانس های عاشقانه لیلا و حامد را مشاهده کنید و …

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

‏خسرو شکیبایی (مراد بیگ) : من ادعایی ندارم .
‏ژاله علو (خاله لیلا) : ادعایی ندارم هم خودش کم ادعایی نیست !!!

پیچیده عطرت در تمام جاده ها
اینگونه است که تا همیشه
مسـافرم …

محمد درودگری …

عکس نوشته فیلم پدر

خواهی نباشم و خواهم بود دور از دیار نخواهم شد
تا “گود” هست، میان دارم اهل کنار، نخواهم شد
یک دشت شعر و سخن دارم حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم آسان شکار نخواهم شد
من زنده ام به سخن گفتن جوش و خروش و برآشفتن
از سنگ و صخره نیاندیشم سیلم، مهار نخواهم شد
گیسو به حیله چرا پوشم گردآفرید چرا باشم
من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن از من سکوت نمی زیبد
غوغای رعد ز پی دارم فارغ ز کار نخواهم شد

تیری که چشم مرا خسته ست بر کشتنم به خطا جسته ست
“بر پشت زین” ننهادم سر اسفندیار نخواهم شد
گفتم از آنچه که باداباد گر اعتراض و اگر فریاد
“تنها صداست که می ماند ” من ماندگار نخواهم شد
در عین پیری و بیماری دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم گیرم دیگر سوار نخواهم شد

عکس نوشته های سریال پدر

این روزها چقدر هوای تو می‌کنم
حتی غروب، گریه برای تو می‌کنم
گاهی کنار پنجره‌ام می‌نشینم و
چشمی میان کوچه، رهای تو می‌کنم
خیره به کوچه می‌شوم امّا تو نیستی
یاد تو، یاد مهر و وفای تو می‌کنم
خود نامه‌ای برای خودم می‌نویسم و
آن را همیشه پست به جای تو می‌کنم
وقتی که نامه می‌رسد از سوی من به من
می‌خوانم و دوباره هوای تو می‌کنم…
   فرامرز_عرب_عامری
عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
  فاضل نظری

عکس حامد و لیلا در سریال پدر

شب دیرپای سردم ! تو بگوی تا سرآیم!
سحری چو آفتابی ز درون خود ، برآیم
تو مبین که خاکم از خستگی و شکستگی ها
تو بخواه تا بسویت ، ز هوا سبکتر آیم
همه تلخی است جانم ، تو مخواه تلخکامم
تو بخوان ، که بشکنم جام و به خوان شکّر آیم
من اگر برای سیبی ز بهشت رانده گشتم
به هوای سیبت اکنون ، به بهشت دیگر آیم
تب با تو بودن آنسان ، زده آتشم به ارکان
که ز گرمیم بسوزی ، من اگر به بستر آیم
غزلی چنین غزالا ، که فرستم از برایت
صله ی غزل تو حالا ، چه فرستی از برایم؟
صله ی غزل به آئین ، نه که بوسه است و بالین؟
نه که بار خاص باید بدهی و من درآیم؟
تو بخوان مرا و از دوریِ منزلم مترسان
که من این ره ار تو باشی ، به سرای ، با سر آیم…
 زنده یاد حسین_منزوی

عکس نوشته فیلم حامد و لیلا

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و به لب رازِ نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شِکوه از دستِ تو هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گردِ راه تو به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و پرپر شدم از بادِ بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
منِ از پای در افتاده به وصلت چه رسم !؟
که به دامانِ تو این اشکِ روانم نرسید
آه! آن روز که دادم به تو آیینه ی دل
از تو این سنگدلی ها به گمانم نرسید
عشقِ پاکِ من و تو قصه ی خورشید و گُل است
که به گلبرگِ تو ای غنچه لبانم نرسید
دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

ز بس بی تاب آن زلف پریشانم، نمی دانم
حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم

حقیقت بود یا دور و تسلسل حلقه ی زلفت؟
هزار و یک شب این افسانه می خوانم، نمی دانم

سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو
ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم؟ نمی دانم

چو اشکی سرزده یک لحظه از چشم تو افتادم
چرا در خانه ی خود عین مهمانم؟ نمی دانم

ستاره می شمارم سال های انتظارم را :
هزار و سیصد و چندین و چندانم؟ نمی دانم

نمی دانم بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟
چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم

نمی دانم به غیر از این نمی دانم، چه می دانم؟
نمی دانم، نمی دانم ، نمی دانم ، نمی دانم!!
قیصر امین پور

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است…
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است
اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است…
.
      فاضل نظری

عکس نوشته سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

 این سر به سر دار شود گرتو بخواهی
وان واقعه تکرار شود گرتو بخواهی
تاصبح قیامت بزند سربه سماوات
این بخت چو بیدار شود گرتوبخواهی
در راه فرار از قدروطالع منحوس
هرروزنه دیوار شود گرتو بخواهی
 هریوسف  کنعانی و هر قصه ی هجران
افسانه ی دیدار شودگرتوبخواهی
هر قلب پر ازکینه وهر صخره وهرسنگ
از عاطفه سرشارشود گرتوبخواهی
این جان زغم مرده واین قلب شکسته
خورشید شب تار شود گرتوبخواهی
سیدسیاوش کیان

شرابِ تلخ بیاور که وقتِ شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست!
چه غم که خلق به حسنِ تو عیب می گیرند؟
همیشه زخمِ زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست…
شباهت من و تو هرچه بود، ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست…
فاضل نظری

عکس نوشته لیلا و حامد فیلم پدر

در مجلس ترحیمم اگر تار و دف آورد
یـا جای گلایل سر قبرم علف آورد؛
.
منعش نکنید! این جگر آزرده ی طناز
یک عمر به این شیـوه دلم را بـه کف آورد …
.
با رفتنش از شوق مرا دائما انداخت
با آمدنش یکسره شور و شعف آورد
.
پیغامبری ساخته بود از من و یک روز
ایمان به غزل های من بی شرف آورد
.
من کشتی آمال خودم بودم و رفتم
او نیز برایم پسری ناخلف آورد
.
نفرین به مشامی که مرا یاد ندارد
نفرین به نسیمی که مرا بی هدف آورد …
.
نفرین به همین رود که برد آن طرف او را
نفرین به عصایی که مرا این طرف آورد …
.
کاظم بهمنی

گویند که هر تیره‌شبی
را سحری هست

گویا سحری نیست
شب تیره‌ی ما را …

برای کشتنِ یک زن
نیازی نیست فریاد بزنی، ترکش کنی،
رویاهایش را بدزدی یا به او خیانت کنی !
برای کشتنِ یک زن کافی ست
وقتی برای تو پیرهن گل گلی اش را می پوشد
فراموش کنی بگویی :
چه زیبا شده ای …

عکس نوشته لیلا و حامد سریال پدر

هـرگـز ز دل امیـدِ
گُـل آوردنم نـرفت …
ایـن شـاخِ خشک
زنـده بـه بـوی بهـارِ تـوست …

عشق
آدم را به جاهای ناشناخته می‌برد
مثلاً به ایستگاه‌های متروک
به خلوت زنگ‌زدهٔ واگن‌ها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده
وقتی عاشق شدی
ادامهٔ این شعر را
تو خواهی نوشت!

رسول یونان

عکس نوشته لیلا و حامد

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

عکس نوشته لیلا و حامد در سریال پدر

گریه می‌آید مرا … با یک دو بیتی از مولانا و تک بیتی منسوب به امیر خسرو دهلوی

آبی که از این دیده چو خون می‌ریزد
خونی‌ست بیا ببین که چون می‌ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می‌خورد وُ دیده برون می‌ریزد

**
می‌روی وُ گریه می‌آید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد

قطعه دوم :
ابر می‌بارد … با ابیاتی از یکی از غزل‌های بسیار زیبای امیر خسرو دهلوی

ابر می‌بارد وُ من می‌شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر وُ باران وُ من وُ یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا

ای مرا در سرِ هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یک‌بار جدا

دیده از بهر تو خون‌بار شد ای مردُم چشم
مردمی کن ، مشو از دیده‌ی خون‌بار جدا ..

همچنین ببینید :

عکس نوشته فیلم پدر جدید۹۷

عکس نوشته پدرانه و پدر فوت شده

 

  • علی عزیزی 2
  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو شما کاربران عزیز سایت عکس نوشته می توانید زیباترین عکس نوشته های فلسفی و سنگین را همراه با متن مشاهده کنید و …

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

من آموخته ام چگونه در جهانِ خودم،،
پیرمردی خرفت و بی حوصله باشم / که حالش از دریا بهم می خورد،،
اما چون به آن خو کرده ،، خُب ! قدمی از ساحل دور نمیشود ..،
و همزمان چنان شادمان بخندم،،
که گویا کودکی از حالِ خوشِ مادر،
حقِ خریدِ تمامِ اسباب بازی ها را پیدا کرده است..
یاد گرفته ام شب ها خون منحوسم را از دیوار ها پاک کنم ،،
و با گرگِ بی وجدانِ تویِ شقیقه ام / راه بیایم ،
و سرخپوست وار شب هایم را در چادری/ تنها با خودم و خدایان گلاویز باشم ..
اما روز ها مثل تمامِ آدم ها ناخن های مرتبی داشته باشم ،

عکس نوشته شازده کوچولو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

لرزشِ دستم را در نحوه ی سیگار کشیدنم مخفی کنم ..
یاد گرفته ام آنچه منم ،
نه قرار است نه نیاز است ،
که در ذهنِ دیگری / هم ارز با حقیقتم / ترجمه گردد ..
و دیگران حق دارند مرا تا نهایت خطا بروند..
گفتم که هیچکس مسئول مرگِ هیچ کس نیست،،
حتی اگر اسلحه را با دست های خودت پر کرده باشی ،
کشیدنِ ماشه هزار دلیل موجه می خواهد …
از زندگی لذت ببر ،
و این گناه کسی نیست،،
اگر حسگر های من و امثال من ،،
برای زندگی قائل به هیچ ارزشِ / شادمان کننده ای نیستند ..
خدا هم شاهد نباشد ،
تو با چشم های خودت دیده ای ،
که چگونه میتوانم در یک میهمانی / مستانه برقصم ،،
اما ترتیبِ درد هایم را حتی/ ذره ای از یاد نبرده باشم ..

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

این روزها بوی تازه ای می دهد هوای مردم شهر..
همهمه های مردم برای نو کردن همه چیز !!
ای کاش کمی هم فکرها نو بشوند !!
فکرها خسته شدند از دستِ ما آدم ها ،،
از بس که بی مصرف ماندند / آن گوشه ی سر ..
بیایید در سالِ جدید
به جای گذاشتن عکس های Fake ( تقلبی ) بر روی پروفایل خود،
از تصاویر واقعی استفاده کنیم..
به جای نوشتن شعارهای تلقبی / خودمان باشیم..
کمی در گذاشتن مطالب بیشتر فکر کنیم ..
به قولِ فریدون : ** این ملت روزی چند وعده گــــــــــــــــــــــــــــــــــول می خورند **
پس ما باعثِ اضافه شدن رژیم غذایی ملت نشویم..
خود بودن تکلیفی است / که واحدی در دانشگاه برایش در نظر گرفته نشده ..
بیایید کمی خودمان باشیم لطفا ..
ممنون..

عکس نوشته دوست داشتن را ثابت می کنند

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

و شما که به سالیانی چنین دوردست به دنیا آمده‌اید//خود ، اگر هنوز ،،
«دنیایی» به جای مانده‌باشد / و «کتابی» که شعرِ مرا در آن بخوانید،،
خفّتِ ارواحِ ما را به لعنت و دشنامی افزون میکنید،،
اگر مبداءِ خراب‌ آبادی هستیم که نامش دنیاست!
ما بسی کوشیده‌ایم که چکشِ خود را / بر ناقوس‌ها و به دیگچه‌ها فرود آریم،
بر خروس‌قندیِ بچه‌ها،،
و بر جمجمه‌ی پوکِ سیاستمداری
که لباسِ رسمی بر تن آراسته باشد.
ما بسی کوشیده‌ایم،،
که از دهلیزِ بی‌ روزنِ خویش دریچه‌یی به دنیا بگشاییم.
ما آبستنِ امیدِ فراوان بوده‌ایم..
دریغا که به روزگارِ ما
کودکان / مُرده به دنیا می‌آیند!
اگر دیگر پای رفتنِمان نیست،
باری!!
قلعه‌بانان این حجت با ما تمام کرده‌اند،،
که اگر می‌خواهیم در این سرزمین اقامت گزینیم ،،
می‌باید با ابلیس قراری ببندیم!!
آمدن از روی حسابی نبود و
رفتن از روی اختیاری…
ما همه عَذراهای آبستنیم:
بی‌آنکه پستان‌هایمان از بهارِ سنگینِ مردی گُل دهد..
زخمِ گُل‌میخ‌ها ، که به تیشه‌ی سنگین،
ریشه‌ی درد را در جانِ عیساهای اندُهگینِمان به فریاد آورده‌ است…
و فریادِ شهیدِشان!
به هنگامی که بر صلیبِ نادانیِ خلق مصلوب می‌شدند که :
« ای پدر، اینان را بیامرز
چرا که، خود نمی‌دانند
که با خود چه می‌کنند!»

عکس نوشته بازهم خدایی هست

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

به سال ها و به سال ها سوالی در ذهن خود به اسارت داشتم !!
(( قبل از تولد در کداااام ناکجاآباد می بوده ام ؟؟ ))
به ناگاه صدایی پوز خندوار همچون میخی بر صلیب بر گوشم کوفت :
که آری،،
پدرت چون گربه ی بالغی می نالید،
و مادرت در اندیشه ی دردِ لذت ناکِ پایان بود،،
که از ره گذر خویش ، قُنداقه ی خالی تو را /می بایست،،
تا از دلقکی حقیر بیاَنبارد..
باری..
و حرکت گهواره،،
از اندام نالان پدرت آغاز شد…
گورستانِ پیر گرسنه بود ،، و درختانِ جوان کودی می جستند!
ماجرا همه این است..
آری..
وَر نه،،
نوسانِ مردان و گهواره ها به جز بهانه ی نیست…
اکنون جمجمه ات عریان ، بر آن همه تلاش و تکاپوی بی حاصلِ فیلسوفانه ،
لبخندی می زند…
به حماقتی خنده می زند که تو از وحشتِ مرگ / بدان تن در دادی :
به زیستن
با غُلی بر پای و
غلاده ئی بر گردن…
زمین
مرا و تو را و اجداد ما را به بازی گرفته است..
و اکنون
به انتظارِ ِ آن که جازِ شلخته ی اسرافیل آغاز شود،
هیچ به از نیشخند زدن نیست…
اما من آن گاه نیز بِنَخواهم جنبید.،
حتی به گونه ی حلاجان.،
چرا که میانِ تمامی سازها،،
سُرنا را بسی ناخوش دارم…

عکس نوشته دلتنگی یعنی او باشد اما برای تو نباشد

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

مگه میشه/ مگه داریم !!
جمله ای که زیاد از گفتنش سورپرایز نمیشم..
بله.. هم میشه هم داریم..
به طورِ مثال:
حذف شدن پستِ آخرِ پروفایلِ بنده ی حقیر..
پس نتیجه می گیریم که از نظر علمی هم میشه یک پست رو از پروفایل شخصی کسی پاک کرد اونم از نوعِ بی اجازه ، هم ، همچنین چیزی داریم..
در هر صورت از دوستانی که لطف کردند و وقت گذاشتند و اون پست رو خواندند و پسندیدند ، شخصا عذرخواهی میکنم ..
هم از جانب خودم که توانایی پاسداری از نظرات دوستانم رو نداشتم هم از طرفِ مسئولین این سایتِ پُربار..
امیدوارم که دیگه شاهد همچنین اتفاقاتی در هیچ شبکه ی اجتماعی نباشیم تا حداقل جمله تأمل برانگیزِ :
مگه میشه، مگه داریم !! همچنان ارزشی برای بر زبان آوردن داشته باشد …

عکس نوشته غصه ها در گلو می شکنند

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

مرگ را دیده ام من / در دیداری غمناک..
مرگ را زیسته ام من/ با آوازی غمناک..
دَردا که مرگ ،، نه مُردنِ شمع ،، و نه باز ماندنِ ساعت است..
نه استراحتِ آغوشِ زنی / که در رجعت جاودانه / بازش یابی..
نه لیمو ی پر آبی که می مَکی / تا آن چه به دور افکندنی ست ،، تفاله یی بیش نباشد..
تجربه یی است غم انگیز و غم انگیز .. به سالها و به سالها و به سالها …
وقتی که گرداگردِ تو را ، مرده گانی زیبا فراگرفته اند،،
یا مُحتضرانی آشنا که تو را / بِدایشان بسته اند،،
با زنجیر های رسمیِ ناشناسنامه ها،،
واوراقِ ناهویت،،
و کاغذهایی که از بسیاری تمبرها و مهرها و مرکب ها / به خوردشان رفته است…
وقتی که به پیراهن تو،،
چانه ها / دَمی از جنبش باز نمی ماند،،
بی آنکه از تمامی صداها / یک صدا / آشنای تو باشد…
وقتی که دردها / از حسادتهای حقیر بر نمی گذرد،،
وپرسش ها همه،،
در محورِ روده هاست…
آری ، مرگ ، انتظاری خوف انگیزیست..
انتظاری که بی رحمانه به طول می انجامد..
مَسخی ست دردناک،،
که مسیح را / شمشیر به کف می گذارد ،، در کوچه های شایعه ،،
تا به دفاع از عِصمت مادرِ خویش برخیزد…
و بودا را،،
با فریادهای شور و شوقِ هلهله ها،،
تا به لباسِ مقدسِ سربازی درآید …
یا دیوژِن را ،،
با یقه ی شکسته و کفشی برقی،،
تا مجلس را به قدوم خویش مزین کند،،
در ضیافتِ شامِ اسکندر…
آری … آری …
من مرگ را زیسته ام ،،، با آوازی غمناک…

عکس نوشته خاطرات تو از یادم نمیره

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

ﺍﮐﻨﻮﻥﮐﻪ ﭼُﻨﯿﻦ ﺯﺑﺎﻥِ ﻧﺎﺧﺸﮑﯿﺪه ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍَﻧﺪﺭ ﮐﺸﯿﺪه ﺧﻤﻮﺷﻢ،
ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﭘﺮﺳﻢ:
‏« ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻢ/ﮔﻔﺘﻪﺍﻡ ﺁﯾﺎ؟ »
ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ، ﺍﻭ/ ﺩﻫﺎﻥِ ﻭ ﻟﺒﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ ﻣﺎﻫﯽﻭﺍﺭ،
ﺑﯽﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ،
ﻭ ﺁﻭﺍﯾﯽ ﻧَﻪ..
ﺯﻣﺎﻧﻪﯾﯽﺳﺖ ﮐﻪ
ﺁﺭﯼ
ﮐﻮﺗﻪْﺑﺎﻧﮕﯽ ﺍَﻟﮑُﻨﺎﻥ ﻧﯿﺰ،،
ﻻﻣَﺤﺎﻟﻪ / ﺧﯿﺎﻧﺘﯽ ﻋﻈﯿﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ ..
ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕِ ﺑﯽﺗﻌﺎﺭﻑِ ﺧﻮﯾﺶ / ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ :
‏« ﺍﯼ ﻟﻌﻨﺖِ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺑﺮ ﺗﻮ / ﺑﺎﻣﺪﺍﺩِ ﭘُﺮﺗﻠﺒﯿﺲ ﺑﺎﺩ ! »
ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﻡِ ﭘُﺮﺗﮑﻠﻒِ ﻧﺎﻡﺁﻭﺭﯼِ ﺩﻏﻞﮐﺎﺭﺍﻧﻪﺍﺕ
حتی،،
ﺍﺯ ﺷﻤﺸﯿﺮِ ﭼﻮﺑﯿﻦِ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥِ ﺣﻠﺐﺁﺑﺎﺩ ﻧﯿﺰ/ ﺑﯽﺑﻬﺮه ﺗﺮ ﺍﺳﺖ..
ﻫِﯽ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺯﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻭﺍﭘﺴﯿﻦ ﻣﺠﺎﻝِ ﺳﺨﻦ،،
ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ / ﮔﻔﺘﻪﺍﻡ؟
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ !!؟؟
ﻭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻭ ﻣُﺮﺩﻥِ ﻏﻤﻨﺎﮎِ ﻓﺘﯿﻠﻪﯾﯽ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﻣﺎﻧَﺪ ،،
ﺩﺭ ﺍﻧﺒﺎﺭه ﯼ ﭘُﺮﺭﻭﻏﻦِ ﭼﺮﺍﻏﺶ …

عکس نوشته وقتی یه آدم دیگه میشی

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

من چُنینم ..احمقم شاید!
که می داند ،،
که من باید / سنگ های زندانم را به دوش کشم ،،، بسانِ فرزند مریم / که صلیبش را …
و نه بسان شما…
که دسته ی شلاقِ دژخیمِ تان را می تراشید / از استخوانِ برادرتان ،،،
و رشته ی تازیانهِ ی جلادِتان را می بافید / از گیسوانِ خواهرتان،،،
و نگین / به دسته ی شلاقِ خودکامِگان می نشانید / از دندان های شکسته ی پدرتان!
چُنینم من…
زندانی دیوارهای خوشاهنگِ الفاظِ بی زبان…
چُنینم من!
تصویرم را در قابش محبوس کرده ام ،،
و نامم را در شعرم ،،
و پایم را در زنجیرِ زنم،،
و فردایم را در خویشتنِ فرزندم ،،
و دلم را در چنگِ شما … در چنگِ همتلاشی با شما…
که خون گرمِ تان را به سربازانِ جوخه اِعدام / می نوشانید / که از سرما می لرزند،،،
و نگاه شان/ انجمادِ یک حماقت است…
نه چُنانم که تو خوانی … نه چُنانم که تو گویی… آری چُنینم من…

عکس نوشته خیره شو تو چشمام

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

گاهی دلم تنگ می شود / برای لبخندهایی که هرگز نزده ام..
گاهی دلم تنگ می شود / برای اشکهایی که بعد از پدر، نریخته ام..
این ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ داشتن / ﺗﻨﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻤﺎﻧﺪ..
ﺍﺯ ﺯﺧﻢ / ﺯﺑﺎﻧﯽ که ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩﻡ..
این ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻻﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ،، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺭ ﻣﺒﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺭ ﺳﺮﻡ ﻣﯽ ﻟﻮﻟﺪ ..
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺷﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ / ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ﻧﺴﺒﺖ ِ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ،،
ﺑﻪ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ / طلبیِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ..
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺒﻮﺩ …
ﮐﻪ ﺍﺻﻼ / ﻫﯿـﭻ ﮐﺲ ﻧﺒﻮﺩ ،، ﮐﻪ ﺳﺮم / ﺑﻪ تنش ﺑﯿﺎﺭﺯﺩ ..
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭ ،، ﺑﻪ ﺧﻨﺪه ﺩﺍﺭﯼ ِ ﺧﻮﺩﻡ ﺑِﮕِﺮﯾﻢ ،،
ﮐﻪ ﻟﮑﻨﺖ / ﺣﺮﻑِ ﻣﺸﺘﺮﮎِ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﺒﺎﺷﺪ..
ﮐﻪ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ / ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺭﺥ ِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﻧﮑﺸﺪ ..
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺒﻮﺩ ..
ﻓﻘﻂ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ،
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ،
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻨﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،،
ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ / ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥِ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺍﺵ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩ..
تو باور کن که/ تقصیر هیچ کس نبود…

عکس نوشته حرف های دردناک

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

متنی برای من و ما…
می خواهم ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍن ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ /ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ! ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﯾﺪه ﺍﻡ،،
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﮐﺮﺩه ﺍﻡ/ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻢ …
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ می خوانید.
ﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕِ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ؟
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺯﺧﻢ می خوریم ، ﮐﺸﺘﻪ می دهیم ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ،
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ..
ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺗﺮﯾﻦ حریمِ مان/ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﻭ می خواهیم ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎعِ مان، ﺑﺴﻂ ﺩﻫﯿﻢ..
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺯ ﺳﺠﺎﺩه ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﮑﻨﯿﻢ..
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﻢ ؟
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﺪ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ، ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻓﺮﺩ ِ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯽ ؟
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡِ ﺍﻭ ﺗﻔﮑﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﭺ ﺑِﻨﺎﻣﯿﻢ ؟
ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ، ﺍﺻﻼ ﻣﺴﺨﺮه ﺍﺵ ﮐﻨﺪ.
ﺍﺻﻼ ﺩﺭ ﺷﻌﺮﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻨﺪ.
ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺷﻤﺸﯿﺮ می کشیم ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯﺵ ﻧﻤﺎﻧﺪ .
ﯾﺎ می گوییم ﺑﺮﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﻦ / ﯾﺎ می گوییم ﺍﺣﻤﻘﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺘﯽ.
ﺩﺭ ﺧﻮﺷﺒﯿﻨﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ می کنیم،، ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ،
ﺯﯾﺮِ یک ﺗﺤﻘﯿﺮ ِ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ..
ﺫهنِ مان / ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺼﺎﺭ ﻫﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ..
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ می تواند ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥِ ﺍﯾﻦ ﺣﺼﺎﺭ ﻫﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،،
ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ِ ﺻﺤﺒﺘﺶ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ، ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﻓﺮﻕ ﮐﻨﺪ..
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ.. هیچ وقت ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ..
ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ / ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ / ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ!!

عکس نوشته اگر دوست داری اوج پرواز کنی

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

خسته ام / از جا دادنِ یک داروخانه در کِشوی میزم..
خسته ام / از جاده هایی که خودشان ، از ته راه برگشته اند..
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﯾﺎ ﺣﺮام زﺍﺩه ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻡ ،،
ﻭقتی ﻣﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ / ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺬﺍﺏ ﺑﮑﺸﯽ..
ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ / ﻋﯿﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺍُﻟﯿﻮﺭﺗﻮﯾﺴﺖ ..
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻃﻮﺭﯼ ﻣﯿﻤﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺩﻝ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ،،
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﻫﻮﺭﺍ ﺑِﮑﺸﻨﺪ،،
ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯽ ﺧﻠﻘﺖِ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺳﻮءِ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩه ﺍﺳﺖ ..
ﻣﺎ ﮔﻨﺎه ﻧﮑﺮﺩه ﺍﯾﻢ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺖ،،
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ / ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ِ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ..
ﻣﻌﯿﺎﺭ ِ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﻣﺎ / ﺗﻌﺪﺩِ هم فکرﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ..
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ..
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖِ ﭘﺬﯾﺮﺵِ ﺳﺮ ﮐﺸﯽ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍِﺩﻋﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺧﺘﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ..

عکس نوشته تو را برای خودم میخوام

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

عکس نوشته فلسفی سنگین تصور تو

 

باران که آمد ،
به ایستگاه راه آهن که رسیدی ،
دوستانت را جــــــــــــــــــــــــا بگذار.. حتی خدایت را ..
دکمه های کُتت را ببند و به شـــــــــــــــــــــــــــهر برو..
سقفی به پــــــــــــــــــــــــــــــا کن..
سقفی به هر قیمتی!
و آنگاه که دوستی در را زد! هرگز در را باز مکن !
رد پایت را پاک کن !
در طهران یا در هر شهر دیگر ، مترسک هایی را خواهی دید!
نادیده بگیر و رد شو ،،
و در اولین پیچ / راهت را کــــــــــــــــــج کن …
کلاه بر پیشانی بکِش ..
خود را مخفی کن ،،
و رد پایت را از بین بِبـــــــــَــــــــــر..
باران که آمد / بی آنکه در زده باشی / به هر خانه ای وارد شو ،،
و روی هر صندلی که شد ، جا خوش کن !
اما مراقب باش تا کلاهت جا نماند!!
آنچه را که همیشه گفته ای ، دیگر فاش مگو !
اندیشه ات را اگر در دیگری یافتی ، انکار کن !
آنکه امضایی نکرده،،
آنکه عکسی نینداخته،،
و آنکه اقرار نکرده است،،
هرگز گرفتار نخواهد شد..
چُنان که مرگ بر دَرَت کوفت ،،
زندگی را بدرود گـــــــــــــــــــــــــو..
اما مراقب باش،،
قبرت را سنگی نباشد با خطی خوانا !!
و تاریخی که کی و کجا خفته ای!!
این شرط نفس کشیدن در اینجــــــــــاست ..
پس
بار دیگر می گویمت:
رد پایت را پاکـــــــــــــــــــــــــــــــــ کن !!

گوگل

همچنین ببینید :

عکس نوشته فلسفی جدید ۹۷

عکس پروفایل حرف سنگین جدید ۹۷

عکس نوشته سنگین و مفهومی جدید۹۷

عکس پروفایل مردانه سنگین با متن ۹۷

عکس نوشته معنی دار سنگین با متن ۹۷

عکس نوشته های فاز سنگین و تیکه دار

عکس پروفایل فاز سنگین و مشتی

جدیدترین عکس نوشته فلسفی, عکس نوشته فلسفی, عکس نوشته های فلسفی, دانلود عکس نوشته فلسفی ترین, عکس نوشته حکیمانه و فلسفی, عکس نوشته سنگین پروفایل, عکس نوشته سنگین دخترانه ۱۸, عکس نوشته سنگینوتیکه دار,

  • علی عزیزی 2