عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

عکس نوشته - عکس پروفایل - عکس جدید . عکس اسم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عکس نوشته غمگین اینستگرام» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی شما کاربران عزیز سایت عکس نوشته می توانید متفاوت ترین عکس نوشته غمگین غمگین و سوزناک را همراه با متن مشاهده کنید و …

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

دلم…
یک اتفاق تازه مى خواهد..!!

نه مثل عشق و دل دادن..؛
نه در دام غم افتادن..؛
دگر اینها گذشت از ما..!

شبیه شوق یک کودک..
که کفش نو به پا دارد
و گویى کل دنیا را ..
در آن لحظه به زیر کفشها دارد،
دلم یک شور بى اندازه مى خواهد!
نه با تو .. با خودم تنها!

فقط گاهى..
دلم.. یک اتفاق تازه میخواهد.

عکس نوشته به سلامتی مخاطب خاص

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

عکس نوشته سعی کردم واسه تو خوب باشم

یا میریم کافه میشینیم سیگار میکشیم حرف میزنیم ، یا میریم پارک میشینیم حرف میزنیم ، یا میریم تو ماشین میشینیم حرف میزنیم دور میزنیم یا مرییم فست فود میشینیم حرف میزنیم

اینا قرار بود تفریحات بازنشستیگیمون باشه نه ٢٠ سالگی

عکس نوشته من اینقدر حسودم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

همیشه نباید حرف زد

گاه باید سکوت کرد..
حرف دل که گفتی نیست
باید آدمش باشد
کسی که با یک نگاه کردن به چشمت
تا ته بغضت را بفهمد…

عکس نوشته تا تهش باهام میمونی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

آدمی اگر فقط بخواهدخوشبخت باشد به زودی موفق می گردد،ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است .
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند، تصور می کند!

عکس نوشته تو باشی زندگی ادامه داره

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

به کسانی که دوستشان دارید
بالی برای پرواز
ریشه ای برای برگشتن
و دلیلی برای ماندن بدهید

عکس نوشته پسری که عاشقت باشه

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

و یک روز فهمیدیم «عزیزم»
نام کوچک هیچ‌کداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند

سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم می‌گرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم می‌کردیم؛

عکس نوشته پایان یک رابطه

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

نیمی
با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی
با سنگریزه‌ها و صدف‌ها
و موج‌های کوچکِ مصنوعی

ما
دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که می‌ترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم
کداممان نابود شده‌ست.

عکس نوشته روزگار سخت

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

یکروز بلند آفتابی
در آبی بیکران دریا
امواج ترا به من رساندند
امواج ترا بار تنها
چشمان تو رنگ آب بودند
آن دم که ترا در آب دیدم
در غربت آن جهان بی شکل
گویی که ترا بخواب دیدم
از تو تا من سکوت و حیرت
از من تا تو نگاه و تردید
ما را می خواند مرغی از دور
می خواند بباغ سبز خورشید
در ما تب تند بوسه میسوخت
ما تشنه خون شور بودیم
در زورق آبهای لرزان
بازیچه عطر و نور بودیم
می زد ‚ می زد درون دریا
از دلهره فرو کشیدن
امواج ‚ امواج نا شکیبا
در طغیان بهم رسیدن

عکس نوشته اگه بفهمی

دستانت را دراز کردی
چون جریان های بی سرانجام
لبهایت با سلام بوسه
ویران گشتند …
یک لحظه تمام آسمان را
در هاله ای از بلور دیدم
خود را و ترا و زندگی را
در دایره های نور دیدم
گویی که نسیم داغ دوزخ
پیچیده میان گیسوانم
چون قطره ای از طلای سوزان
عشق تو چکید بر لبانم
آنگاه ز دوردست دریا
امواج بسوی ما خزیدند
بی آنکه مرا بخویش آرند
آرام ترا فرو کشیدند
پنداشتم آن زمان که عطری
باز از گل خوابها تراوید
یا دست خیال من تنت را
از مرمر آبها تراشید
پنداشتم آن زمان که رازیست
در زاری و هایهای دریا
شاید که مرا بخویش می خواند
در غربت خود خدای دریا

عکس نوشته هیچکس سرش آنقدر شلوغ نیست

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشنده از اندوه خویش همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من ای زگندم زارها سرشاتر
ای ززرین شاخه ها پربارتر ای بگشوده بر خورشیدها

عکس نوشته ناشنوا باش

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر زدردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست ای دل تنم من و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکی ست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن سرنهادن برسینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران بافتن زر نهادن در کف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها از تو تنها بیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هم آغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهام را سیلاب تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدم هایت هدم هایم به راه فروغ….

عکس نوشته من خدا را در قلب کسانی دیدم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

آن کلاغی که پرید

ازفراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر مارا با خود خواهد برد به شهر همه می دانند همه می دانند که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه می ترسند  همه می ترسند ،اما من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم سخن از پیوند سست دونام و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته ی بوسه ی تو و صمیمیت تن هامان ، در طراری و درخشیدن عریانیمان مثل فلس ماهی ها در آب سخن اززندگی نقره ای آوازیست که سحر گاهان فواره ی کوچک می خواند

عکس نوشته بیل گیتس

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

انتقام
باز کن از سر گیسویم بند پند بس کن، که نمی گیرم پند در امید عبثی دل بستن تو بگو تا به کی آخر، تا چند    از تنم جامه برون آر و بنوش شهد سوزنده لب هایم را تا به کی در عطشی دردآلود به سر آرم همه شب هایم را   خوب دانم که مرا برده ز یاد من هم از دل بکنم بنیادش باده ای، ای که ز من بی خبری باده ای تا ببرم از یادش   شاید از روزنه چشمی شوخ برق عشقی به دلش تافته است

عکس نوشته تو یه زندان انفرادی

و بعد از رفتنت…
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجۀ گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم…
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
“دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

عکس نوشته روزهای خوب را بی صدا سوزاندیم

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

عکس نوشته های غمگین سلول انفرادی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم…”
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریر چشمهایم را
بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی…
نمیدانم چرا…
شاید خطا کردم…
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا… تا کی… برای چه…

عکس نوشته دیگه عکس پروفایلت رو عوض نکن

بخاطر میخی ،نعلی افتاد
بخاطر نعلی ،اسبی افتاد
بخاطر اسبی ،سواری افتاد
بخاطر سواری ،جنگی شکست خورد
بخاطر شکستی ،مملکتی نابود شد
و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود !

این ضرب المثل ژاپنیاست که اساس کشورشونو ساخته

یادمان باشد هر کار ما، حتی کوچک، اثری بزرگ دارد که شاید در همان لحظه ما نبینیم . . .

عکس نوشته دوستم داری یا عاشقی

جهان سوم جایی است که ،

مردمش به فکر “آمدن” یه روز
خوب هستند…

نه ” آوردنش “….!

#میشل_فوکو

عکس نوشته حسرت اونجاش بد هست

زندگی نمایشی است
که هیچ تمرینی برای آن
وجود ندارد!
پس آواز بخوان
اشک بریز
بخند و با تمام وجود زندگی کن
قبل از آنکه
نمایش تو بدون هیچ تشویقی
به پایان برسد!

ولی رفتی…
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یک قلب بارانی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در انده غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران شد
و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد
من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد…

عکس نوشته غمگین از زندگی, عکس نوشته غمگین خیلی غمگین, عکس نوشته غمگین ترین, عکس نوشته غمگین دخترونه فانتزی, عکس نوشته غمگین فوت شد, عکس نوشته غمگین اینستگرام, عکس نوشته غمگین غمگینم ازت, عکس نوشته غمگین سربازی, عکس نوشته غمگین تولدم مبارک نیست,

 

  • علی عزیزی 2
  • ۰
  • ۰

در عکس نوشته غمگین شهر مه آلود شما می توانید عکس نوشته غمگین و سوزناک عاشقانه و تنهایی که طرحی از آقای علی کسب دوست می باشد را همراه با متن زیبا از شعرهای فروغ فرحزاد مشاهده کنید و …

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

آه، هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود دروغ
کی ترا گفتم آنچه دلخواهست؟

تو برایم ترانه می‌خوانی
سخنت جذبه‌ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه‌ی تو
از جهانی دگر نشان دارد

عکس نوشته من بدون تو تنهام

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

اهل پرهیزم ولی می خواره می آیم به چشم !
خانمان دارم ولی آواره می آیم به چشم!

نیّتم بد نیست ، اما در زمان گفتنش
از غلط اندازی ام پتیاره می آیم به چشم!

عکس نوشته بهت قول میدم

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

گرچه یک عمر است دارم گوشه گیری می کنم
باز در هر محفلی همواره می آیم به چشم!

هرچه می پوشم به من می آید ، اما ظاهراً
در نگاهت در لباسی پاره می آیم به چشم!

عکس نوشته مژده حضورت

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

بس که در این کوچه دائم رفت و آمد می کنم
پیش چشم دیگران گهواره می آیم به چشم !

عاشقانت روز و شب از کوچه ات رد می شوند
منتها تنها من ِ بیچاره می آیم به چشم !

عکس نوشته نمی توانی دوست داشتنم را بفهمی

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

بعضی ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده ای هم به کتاب پناه می برند
مدت هاست که آدم ها دیگر به همدیگر پناه
نمی برند

عکس نوشته شهر شلوغ تنهایی

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

این سخن از نوجوانی مانده است در خاطرم

عکس نوشته آرزومه دنیام

“عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند”

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

گزمه‌ای رقاصه‌ای را دید و گیسش را گرفت
گفت: ای دختر، چرا قِر در کمر انداختی!؟

شاخ ِهر نَر را شکسته، لرزش ِموزون ِتو
با ادا اطوار، در دلها شرر انداختی!!

عکس نوشته خسته شدم

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

عکس نوشته غمگین شهر مه آلود

از چه با ایمان و دین خلق، بازی می‌کنی؟
در اینستای خودت، تصویر ِشر انداختی!

غیر ِدین ِما که با رقصیدنت بر باد رفت..
لرزه بر اندام ِفرهنگ و هنر انداختی!!

عکس نوشته همه دنیام تو شدی

فکر کردی کشور ما بی در و پیکر شده؟!
خویش را با بد کسی اینگونه در انداختی!

ما برای حفظ ِاین دین سالها جان کنده‌ایم
زحمت چل ساله را هم از اثر انداختی!!

دادگاه و اعترافت را نمودیم آشکار..
آشکارا چونکه بر دین نیشتر انداختی!

عکس نوشته تو رو به دست میارم

در جوابش گفت آن رقاصه با اندوه و لرز:
گزمه جان، انگار در من بد نظر انداختی!

نان ِبازوی خودم را می‌خورم از این طریق
اینهمه تهمت چرا بر یک نفر انداختی!؟

دزد ِجان و مال مردم را رها کردی، ولی
دختری بی‌چاره را در دردسر انداختی!؟

عکس نوشته کاشکی برگرده

رقص ِمن‌را در خبرها بولد کردی، در عوض
جرم ِسلطان ِطلا را از خبر انداختی…!؟!

مختصر دینی اگر در جامعه موجود بود
با عملکردت همان را در خطر انداختی!

بیگمان بین من و تو، قاضی ِعادل خداست
گرچه در ظاهر مرا از کُرک و پر انداختی!!

عکس نوشته دیر اومدی

چه رازی عشق داردباخودش تاحرف قلبت را
نمیگویی پشیمانی و میگویی پریشانی !؟

عکس نوشته تو برای من

با قهر بگویی که ببین من رفتم
اما نروی همین حوالی باشی…

عکس نوشته غم و بی قراری داره

شب اخر به او گفتم : ( که بی شک بی تو خواهم مرد )
خجالت دارم از رویش که بی او زندگی کردم …

عکس نوشته خیلیا بودن ولی چشمام تو دید

یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن
آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن

درد دل تو را چه کسی گوش می‌کند ؟
ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن

عکس نوشته هستم غمت نباشه

دستت به گیسوان رهایش نمی‌رسد
از دوردست‌ها به نگاهی بسنده کن

سرمستی صواب اگر کارساز نیست
گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن

اهل نظر نگاه به دنیا نمی‌کنند
تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن

عکس نوشته با دو جمله میخواست آرزوهام هیچ بشه

تو باشی، قهوه ای باشد کنارش فال هم باشد..
و در فنجان تلخم ذرّه ای اقبال هم باشد..

چه می خواهد مگر دیوانه ای مثل من از دنیا؟
در اوج قلّه ای باشد به پشتش بال هم باشد..

عکس نوشته من فقط باختم

من از خاطر نخواهم برد رنگ چشمهایت را..
عسل فاسد نخواهد شد اگر صد سال هم باشد..

تمنای کمک در عشق آسان نیست، این یعنی…
کسی حین سقوط از پرتگاهی لال هم باشد…

عکس نوشته حق دلم این نیست

نگو با خنده ترکم کن که لبخندت شگون دارد
توقّع داری آدم در عزا خوشحال هم باشد؟

عکس نوشته روح ترک خورده

شاید که باور کردنش هم سخت باشد
امشب دعا کردم که او خوشبخت باشد …

عکس نوشته ای داد بر من

زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر
با امدن واژه ی برگرد بگرید
زشت است ولی زشت تر این است که عشقت
بر شانه ی یک ادم نامرد بگرید

عکس نوشته ای کاش در دلم غمی نبود

سگ ولگرد هم گاهی، بلا نسبت شرف دارد
به ما که چشم میدوزیم سوی استخوان هم

عکس نوشته صندوقچه درد و بلا

مثلا فکر کن تو ارژانتین
مثلا فکر کن که من ایران
مثلا فکر کن خدا داور
باخت حقم نبود میفهمی؟؟

عکس نوشته دلم پر درده

چه شبها از خدای خود وصالش را طلب کردم،
خدا گفت او نمیخواهد ، دگر این ناله را بس کن

خیالت برده خواب از ما و خود اسوده میخوابی
بخواب اسوده ارامم که جز این ارزویم نیست

عکس نوشته من جان و دلت جویم

شاید این را شنیده‌ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی‌سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

عکس نوشته غمگین از زندگی, عکس نوشته غمگین از زندگی, عکس نوشته غمگین خیلی غمگین, عکس نوشته غمگین ترین, عکس نوشته غمگین دخترونه فانتزی, عکس نوشته غمگین فوت شد, عکس نوشته غمگین اینستگرام, عکس نوشته غمگین غمگینم ازت, عکس نوشته غمگین غمگینم ازت, عکس نوشته غمگین سربازی, عکس نوشته غمگین تولدم مبارک نیست,

  • علی عزیزی 2